جمعه, ۱۴ تیر ۱۳۹۲، ۰۸:۲۸ ب.ظ
.24
نردبان را می اندازم...
دیگر چه اهمیت دارد؟؟
من اینجایم ، به ابرها رسیده ام..
...
کسی به شانه ام می زند...
- عشق را جا گذاشتی..!
چاشنی:
پاپریکا: « از سعادت آباد کسی به آزادی نمی رود! » -از «وزن لعنتی» نوشته دوست عزیزم کمایف هادنیدی
بابونه : برخی از داستانک هام در فصلنامه ثریا در حال چاپ هستند.