عابد ارجمند - وبلاگ شخصی

عابد ارجمند
مشخصات بلاگ

عابد ارجمند

آخرین مطالب
  • ۹۲/۰۹/۱۲
    .34
سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۲، ۰۸:۴۰ ب.ظ

.34

عابد ارجمند

- سورمه؟

- هوم؟

- چقدر مونده؟

- باورم نمیشه که اینقدر عجولی! صبرکن میرسیم!

خم می شوم بند کفش هایم را محکم کنم که ناگهان دودی در آسمان نگاهم را می دزدد!

- سورملینا! اونجا رو ببین, پشت اون تپه! یه چیزی داره میسوزه!

- آره

- آره؟ خب چیه؟

- خونه ته!

- خونه ی من؟

- اره, دیشب آتیشش زدی!

- چرا باید خونه مو آتیش بزنم؟

- چون میخواستی یه خونه دیگه بسازی!

آرام آرام از کنار خانه ای میگذریم که سقفش فروریخته و هنوز در آتش میسوزد. کمی می ایستم و دود را نگاه میکنم که چگونه آسمان را سیاه کرده. کمی بعد نگاهم به دخترکی که پیش من در حرکت بود می افتد, موهای خرمایی اش دارند دور می شوند. تندتر قدم برمیدارم و خودم را به او می رسانم.

- سورمه! چقدر این راه آشناست!

- ما داریم برمیگردیم!

- کجا؟

- آغاز!

- چرا؟

- راه رو اشتباهی اومدی!

همانطور که قدم برمیدارم نگاهم را بر میگردانم و خانه ای که در آتش میسوزد را از نظر میگذرانم :

- آره! اشتباهی اومدم!

باز برمیگردم و با نگاهی پرسشگر از پشت صدایش می کنم...

- سـ...

- چون دل بستی!

- چی؟

- راه رو اشتباهی اومدی! چون هر چی دیدی دل بستی! قرارمون چیز دیگه ای بود, بهت گفته بودم دل نبند اسیر میشی! یادته؟

- آره

ساعتی بعد سورملینا کنار درخت بزرگی می ایستد! مثل همیشه پشت به من حرف میزند, هیچ وقت صورت او را ندیدم!

- خب رسیدیم! دوباره شروع کن عابد! اینجا وسط دنیاست, از هر طرف میخوای برو!

خسته و درمانده روی زمین مینشینم!

- سورمه من خسته شدم دیگه, خسته شدم از رفتن و دوباره رفتن, هر راهی رفتم برگشتم, هر چی ساختم خراب کردم, هر چی بردم باختم!

آرام زیر لب زمزمه میکنم :

چهار سال رفتی و توی یه روز همه راه رو برگشتی! هه!

صدایی افکارم را می برد!

- من باید برم!

- سورملینا! از کدوم ور برم؟

- "از هر طرف بری میرسی!...فقط... دل نبند" 


چاشنی :

نعنا : سورملینا؛ شخصیتی است خیالی! سالهاست با من زندگی میکند.

نظرات  (۶)

سلام به دوست گلم عابد جان خوبی وب قشنگ و متفاوتی درست کردی آفرین مطالبتم قشنگه واسه من که جالبه به قول معروف همدلیم یا همنوشته میگم منو دوستام یه چت روم تاسیس کردیم که جای شما توی دوستیمون خالیه حتما بیا به بازدیدکنندهاتم بگو بیان مارو اد کن پشیمون نمیشی دوستای خوبی اینجا پیدا میکنی.
آمدی بگو من تو رو معرفی کردم و اسمتو از بالای چت روم ثبت کن تا با همه بتونی حرف بزنی ... زود بیاد

پاسخ:
پاسخ:
بیخیال بابا!
خیلی خیلی برام جالب بود.کاری به ادبیات و فن ِ چینشِ ِ کلماتش ندارم. اون "دل نبند" . اون رهایی و رهاباشی که توی متن تون بود به فکرم برد. آره...ما مسافریم.قرار بود بیاییم به دنیا،همینجوری که از کنار هم میگذریم بهم محبت کنیم و هی حرکت کنیم و بریم و بریم و رشد کنیم و قد بلند شیم تا خدا بگه حالا وقتشه و بریم پیشش.
دل بستیم.زمین گیر شدیم.کور شدیم.خدا رو گم کردیم.منکر شدیم.همه چیزو از یاد بردیم....
رهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باید بود...


پاسخ:
پاسخ:
خوشحالم یکی فهمید! مرسی :)
۱۴ آذر ۹۲ ، ۰۳:۲۳ رهــ ــ ــا
خیلی قشنگ بود ...
حالا عابد ... از کدوم طرف میری ؟؟؟
زندگی هر طرفش چیزای غیرمنتظره داره ... دل بستنمونم دست خودمون نیس ...
کاش دست خدارو هیچ وقت ول نکنیم ... گاهی بد گم میشیم ...
دل نبند که تـَش تلخیه ..

:)

+ آدرسم عوض شدش .
سلام جالب بود... چه تفاهمی. سورملینای قصه های تو...خیلی شبیه اقاگل قصه های منه...
فوق العاده بود این متنت
از هر طرف بری میرسی فقط دل نبند

پاسخ:
پاسخ:
ممنون :) من خودم رو توی متن تعریف کرده م! کسی که هیچ وقت نمیرسه!
۱۱ دی ۹۲ ، ۲۰:۳۳ تهوع ذهن
از هر طرف رفتی برو عابد
دنیای ما پر از این جهت هاس که اگه تا ته تهش هم بریم بازم بر میگردیم همون جای اول دوستم !!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی