عابد ارجمند - وبلاگ شخصی

عابد ارجمند
مشخصات بلاگ

عابد ارجمند

آخرین مطالب
  • ۹۲/۰۹/۱۲
    .34
جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۰۲ ق.ظ

.33+3

چقدر قشنگه این شعر :)

::::::::::::

شبی که ترا گم کردم

کسانی پنج خوان اندوه را نشانم دادند

گفتند، از این سو برو

آسان است رفتن، زود یاد می‌گیری

به همان زودی که بعد از قطع پاهایت

یاد گرفتی

 از پله‌ها بالا بروی

و این طور شد که بالا رفتم.

انکار خوان اول بود.

پشت میز صبحانه نشستم

میزی که در منتهای دقت

برای دو نفر چیده بودم.

به تو که آنجا نشسته ‌بودی نان دادم

به تو روزنامه دادم،

پشت آن پنهان شدی.

خشم آشناتر به چشم می‌آید.

نان را سوزاندم

و روزنامه را از دستت گرفتم

تیترهای اول را که خواندم

دیدم همه به رفتن تو اشاره دارند.

پس به خوان بعد رفتم، معامله

چه به دست می‌آورم با از دست دادن تو؟

آرامش پس از طوفان را؟

انگشتانم را بر ماشین تایپ؟

پیش از آن که بتوانم تصمیم بگیرم

افسردگی نفس‌زنان از راه رسید،

رابطهٔ محتضر

دور چمدانش را با رشته‌ای بسته بود.

در چمدان چشم‌بند بود و شیشه‌های خواب‌آور.

تمام پله‌ها را سر خوردم پایین

بی هیچ حسی.

و در تمام این مدت

تابلوی نئونی و شکستهٔ  امید

در دلم روشن و خاموش می‌شد.

امید، نام میانی عمویم بود

و از همین بود که مُرد.

یک سال گذشته است

همچنان دارم بالا می‌روم

هرچند پاهایم

بر صورت سنگی تو سُر می‌خورند.

آن‌قدر بالا آمده‌ام

که مدتی است آخرین درخت را پشت سر‌گذاشته‌ام

اینجا آنقدر بالاست

که درخت به بار نمی‌آید؛

سبز رنگی‌ست

که از یاد برده‌ام.

حالا می‌بینم

که دارم بالا می‌روم به سوی پذیرش،

مکتوب با حروف درشت:

پذیرش،

نامش غرق نور.

هنوز از پا نیفتاده‌ام

دست تکان می‌دهم و فریاد می‌کشم.

زیر پایم، همهٔ زندگی‌ام خیزاب گسترانده‌،

تمام مناظری که به چشم

یا به خواب دیده‌ام.

 آن پایین

یک ماهی بیرون می‌پرد: ضربانِ نبض گردنت.

پذیرش، عاقبت به آن رسیدم.

اما چیزی انگار درست از آب درنیامده

دَوار است پلکان اندوه.

تو را گم کرده‌ام.

..

..

لیندا پاستان

ترجمه از : آزاده کامیار

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۸/۲۴
عابد

نظرات  (۱۳)

آ پ ه س ت ی م . . .

پاسخ:
پاسخ:
به تخمم! اعصاب نداریم توام... والا
یک ماهی بیرون می‌پرد: ضربانِ نبض گردنت.
!
!
!
مرسی ...
نظر خصوصی هم نذار !

اورین بچه خوب !
اووووومممم بذار ببینم ؟؟
نه عاقا الان علی الحساب بسشه !
فعلن نه ...
واسه بعدن می تونم روت حساب کنم ؟>


پاسخ:
پاسخ:
پایه ام
تازه بود.مثل خوردن ِ یه غذای تازه.با ترس و لرز میخوری-میخونیش...گاهی تلخ میشه.اما در نهایت خوشحالی که شعرو خوندی!

پاسخ:
پاسخ:
دقیقا فریبا جان
اوف مرسی !
انقد ادم تو این دنیا هست واسه جر دادن
فعلا استراحت کن نیاز بود خبرت میکنم !

پاسخ:
پاسخ:
خا!
خا ؟؟؟

پاسخ:
پاسخ:
یا ابلفضل! جنوبیا به خب میگن خا! البته من جنوبی نیستما :دی
۲۵ آبان ۹۲ ، ۰۰:۳۳ تمدن مجازی آن دخترک
سلام...
دیروز وبلاگتون رو بسته بودین و نتونستم کامنت بذارم...

ممنون از حضورتون و اینکه خوشحالم با اینجا آشنا شدم از قالب گرفته تا مطالب همه چیز دال بر وجود یک اندیشه در پس این همه صورت و الفبا است...
پاینده و جاودان باشید...
وبلاگتون رو هم یهو نبندین..لطفا

پاسخ:
پاسخ:
اطاعت
۲۵ آبان ۹۲ ، ۰۱:۲۲ بهش بگیدبرگرده
خعلی باحال بید

http://www.onlygirl378.blogfa.com

پاسخ:
پاسخ:
توام باحالی
آهنگ وبلاگتون خیلی دلنوازه...

پاسخ:
پاسخ:
ایضا همینطور ;)
آهنگ از دنگ شو هست؛ با عنوان "روی پیانو مرا ببوس"
لینک دانلود آهنگ کامل :

http://ava.shahrmajazi.com/upload/subdomain/ava/tools/ava1391-12-16-13-18-57Dang_Show_Kiss_me_on_piano%5BAvA.shahrmajazi.com%5D.mp3
بسی و بسیار ممنون...
بی امید؟
به نظر من میشه...
میشه زنده بود اما زندگی نمیشه کرد...

به امید هفته ای پر از موفقیت..
برای شما و دخترک...
با زیبایی این شعر موافقم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی