عابد ارجمند - وبلاگ شخصی

عابد ارجمند
مشخصات بلاگ

عابد ارجمند

آخرین مطالب
  • ۹۲/۰۹/۱۲
    .34
پنجشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۵۶ ب.ظ

.34+4

یه پست فوق العاده از دوست نازنیم, سارای عزیز


غرق شده بود تو خاطراتش. بی‌اختیار حرفاش سرازیر شد: «می‌گفت می‌دونم یه روز می‌ری و تنهام می‌ذاری می‌ری دنبال زندگی خودت. معتقد بود همیشه پیش‌بینی‌هاش درست از آب درمیاد. 

برای اینکه بهش ثابت کنم اشتباه فکر می‌کنه و من عاشقشم زنگ نزدناشو طاقت آوردم، اسمس نداد گفتم عیبی نداره من حالشو می‌پرسم. وقتی می‌رسید خونه با همکار خانومش چت می‌کرد، به من که می‌رسید خسته بود، نمی‌کشید، حوصله نداشت. بازم موندم و گفتم عاشقش می‌مونم تا بفهمه تا ابد باهاشم و اشتباه می‌کنه. 

گذشت و تحملم به حماقت نزدیک شد. گفتم بیا تموم کنیم این رابطه‌ی تموم شده رو! پوزخند زد. گفت دیدی؟ دیدی تو هم رفتی؟ این بار به جای اشک ریختن خندیدم. نه حرفی مونده بود، نه حرفی زدم. به یک “باشه” اکتفا کردم و رفتم. 

من دختر قصه‌ای شدم که خودش تهش رو نوشته بود و اسمش رو گذاشته بود پیش‌بینی.»


گفتم اگر کسی خودش کمر به تیشه زدن به ریشه خودش زده باشه، خود خدا هم از اون بالا بیاد پایین و براشون دری از خوشبختی باز کنه، به اسم سرنوشت در رو می‌بندن و می‌گن اشتباهی اومدی طبقه بالایی رو بزن!

+لینک مطلب


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۷:۵۶
عابد
سه شنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۲، ۰۶:۲۶ ب.ظ

.34+3

از شعبده باز هم کاری ساخته نیست

گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو

گیرم با دست هایی به پهلو باز

که معلوم نیست برای حفظ تعادل است

یا برای بغل کردن تو

تمام طناب را راه بروم و

نیفتم از دهان تو!


گیرم گرم بنوشی ام

گرم بپوشی ام

گرم ببوسی ام

گرم تر...


یا گیرم این لبخندِ گرم ِکج ات

بحث انگیزترین تابلوی نقاشیِ قرن بعد شود

با این ها

چیزی از قدِ تنهایی های من

آب نمی رود

و هنوز

شب ها

روی شعرها

از این پهلو...

به آن پهلو...

...

برای دوست داشتنت

لبخندهایت را نه

دلت را لازم دارم!

..

..

مهدیه لطیفی - بهمن 92

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۲۶
عابد
جمعه, ۲۰ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۳۸ ب.ظ

.34+2

آنچنان ساده ام

که گنجشک‌ها هم می توانند 

در جیب هایم لانه کنند 

با پروانه ای سال ها دوست می شوم 

برای پای مورچه ام که به گل می ماند 

های های گریه می کنم 

در دور و دراز باور خود 

کودک می مانم 

همیشه 


حالا 

چقدر با من رو راستی 

از اینجا تا کجای دنیا برای تو بدوم 

و یا با کدام شاخه ی خیالت 

خودم را حلق آویز کنم 


روزی وقتی که دیگر من نیستم 

نمی خواهم 

در پیدا و پنهان 

تلخ بخندی 

و یا به خنده بگویی که من 

واقعا ساده بوده ام 

حتی 

در پیله ی تصور و تصویر

..

..

صلصال گیلانی

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۲ ، ۲۳:۳۸
عابد
جمعه, ۲۰ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۳۷ ب.ظ

.34+1

آرامــم...


مثل کشتی در اعماق


که حواس اسکله اش را ماهی ها خورده اند

و سرنوشت هیچ مسافری برایش مهم نیست

..

..

ق. اعظمی



چاشنی :

زردچوبه : حس و حال این روزای من


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۲ ، ۲۳:۳۷
عابد
سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۲، ۰۸:۴۰ ب.ظ

.34

عابد ارجمند

- سورمه؟

- هوم؟

- چقدر مونده؟

- باورم نمیشه که اینقدر عجولی! صبرکن میرسیم!

خم می شوم بند کفش هایم را محکم کنم که ناگهان دودی در آسمان نگاهم را می دزدد!

- سورملینا! اونجا رو ببین, پشت اون تپه! یه چیزی داره میسوزه!

- آره

- آره؟ خب چیه؟

- خونه ته!

- خونه ی من؟

- اره, دیشب آتیشش زدی!

- چرا باید خونه مو آتیش بزنم؟

- چون میخواستی یه خونه دیگه بسازی!

آرام آرام از کنار خانه ای میگذریم که سقفش فروریخته و هنوز در آتش میسوزد. کمی می ایستم و دود را نگاه میکنم که چگونه آسمان را سیاه کرده. کمی بعد نگاهم به دخترکی که پیش من در حرکت بود می افتد, موهای خرمایی اش دارند دور می شوند. تندتر قدم برمیدارم و خودم را به او می رسانم.

- سورمه! چقدر این راه آشناست!

- ما داریم برمیگردیم!

- کجا؟

- آغاز!

- چرا؟

- راه رو اشتباهی اومدی!

همانطور که قدم برمیدارم نگاهم را بر میگردانم و خانه ای که در آتش میسوزد را از نظر میگذرانم :

- آره! اشتباهی اومدم!

باز برمیگردم و با نگاهی پرسشگر از پشت صدایش می کنم...

- سـ...

- چون دل بستی!

- چی؟

- راه رو اشتباهی اومدی! چون هر چی دیدی دل بستی! قرارمون چیز دیگه ای بود, بهت گفته بودم دل نبند اسیر میشی! یادته؟

- آره

ساعتی بعد سورملینا کنار درخت بزرگی می ایستد! مثل همیشه پشت به من حرف میزند, هیچ وقت صورت او را ندیدم!

- خب رسیدیم! دوباره شروع کن عابد! اینجا وسط دنیاست, از هر طرف میخوای برو!

خسته و درمانده روی زمین مینشینم!

- سورمه من خسته شدم دیگه, خسته شدم از رفتن و دوباره رفتن, هر راهی رفتم برگشتم, هر چی ساختم خراب کردم, هر چی بردم باختم!

آرام زیر لب زمزمه میکنم :

چهار سال رفتی و توی یه روز همه راه رو برگشتی! هه!

صدایی افکارم را می برد!

- من باید برم!

- سورملینا! از کدوم ور برم؟

- "از هر طرف بری میرسی!...فقط... دل نبند" 


چاشنی :

نعنا : سورملینا؛ شخصیتی است خیالی! سالهاست با من زندگی میکند.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۲ ، ۲۰:۴۰
عابد
دوشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۲، ۰۲:۵۳ ق.ظ

.33+4

عاشق که می شوی
لالایی خواندن هم یاد بگیر
شب های باقیمانده ی عمرت
به این سادگی ها
صبح نخواهند شد...!
..
..
م.لطیفی


چاشنی :

زرشک : خیلی هم سرد شی؛ از دهن میفتی عزیزم! 
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۲ ، ۰۲:۵۳
عابد
جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۰۲ ق.ظ

.33+3

چقدر قشنگه این شعر :)

::::::::::::

شبی که ترا گم کردم

کسانی پنج خوان اندوه را نشانم دادند

گفتند، از این سو برو

آسان است رفتن، زود یاد می‌گیری

به همان زودی که بعد از قطع پاهایت

یاد گرفتی

 از پله‌ها بالا بروی

و این طور شد که بالا رفتم.

انکار خوان اول بود.

پشت میز صبحانه نشستم

میزی که در منتهای دقت

برای دو نفر چیده بودم.

به تو که آنجا نشسته ‌بودی نان دادم

به تو روزنامه دادم،

پشت آن پنهان شدی.

خشم آشناتر به چشم می‌آید.

نان را سوزاندم

و روزنامه را از دستت گرفتم

تیترهای اول را که خواندم

دیدم همه به رفتن تو اشاره دارند.

پس به خوان بعد رفتم، معامله

چه به دست می‌آورم با از دست دادن تو؟

آرامش پس از طوفان را؟

انگشتانم را بر ماشین تایپ؟

پیش از آن که بتوانم تصمیم بگیرم

افسردگی نفس‌زنان از راه رسید،

رابطهٔ محتضر

دور چمدانش را با رشته‌ای بسته بود.

در چمدان چشم‌بند بود و شیشه‌های خواب‌آور.

تمام پله‌ها را سر خوردم پایین

بی هیچ حسی.

و در تمام این مدت

تابلوی نئونی و شکستهٔ  امید

در دلم روشن و خاموش می‌شد.

امید، نام میانی عمویم بود

و از همین بود که مُرد.

یک سال گذشته است

همچنان دارم بالا می‌روم

هرچند پاهایم

بر صورت سنگی تو سُر می‌خورند.

آن‌قدر بالا آمده‌ام

که مدتی است آخرین درخت را پشت سر‌گذاشته‌ام

اینجا آنقدر بالاست

که درخت به بار نمی‌آید؛

سبز رنگی‌ست

که از یاد برده‌ام.

حالا می‌بینم

که دارم بالا می‌روم به سوی پذیرش،

مکتوب با حروف درشت:

پذیرش،

نامش غرق نور.

هنوز از پا نیفتاده‌ام

دست تکان می‌دهم و فریاد می‌کشم.

زیر پایم، همهٔ زندگی‌ام خیزاب گسترانده‌،

تمام مناظری که به چشم

یا به خواب دیده‌ام.

 آن پایین

یک ماهی بیرون می‌پرد: ضربانِ نبض گردنت.

پذیرش، عاقبت به آن رسیدم.

اما چیزی انگار درست از آب درنیامده

دَوار است پلکان اندوه.

تو را گم کرده‌ام.

..

..

لیندا پاستان

ترجمه از : آزاده کامیار

۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۲ ، ۰۶:۰۲
عابد
جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۵:۵۵ ق.ظ

.33+2

چقدر با من دویده ای

قطار لحظه های نیامده را؟

چقدر انتظار کشیده ای ؟

با من

یا برای من

در ایستگاه هایی با باران های چهار فصل

و مسافران مه آلودی

که زنانی ابدی اند

و اندوه را در چمدان هایشان حمل می کنند

چقدر مرا محرمانه توی سینه ات

از این ایستگاه به آن ایستگاه برده ای

و نام تمام زنان مه آلود را پرسیدی؟

کوچک ترین شباهتم را گم کردی

تا فراموش شوم در ازدحام نام های بی شمار

من برای پیاده شدن تنها به کسی نیاز داشتم که منتظرم باشد

و نام کوچکم را

در پلک به همزدنی به خاطر بیاورد

این توقع زیادی بود؟

که سال هاست اینچنین مرا

می چرخانی دور خودم؟

..

..

مریم نظری

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۲ ، ۰۵:۵۵
عابد
پنجشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۲، ۰۹:۱۹ ق.ظ

.33+1

این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم! 
یعنی تو باور می کنی؟ 

شمرده ای؟ 
کی شمرده است؟ 
جز سیاستمدارها 
دیده ای کسی آدم بشمرد؟ 
باور نکن 
نارنجی! 
باور نکن 
سبز آبی کبود من! 
باور کن 
همه ی دنیا فقط تویی 
و برخی دوستان 
بقیه هم تکراری اند
..
..
عباس معروفی
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۲ ، ۰۹:۱۹
عابد
شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۲، ۰۱:۲۷ ق.ظ

.32 + 1

دُم به کله می کوبد و شقیقه اش دو شِقه می شود

بی آنکه بداند

حلقه ی آتش را خواب دیده است

عقرب عاشق...!

..

..

ح.پناهی


چاشنی :

کنجد : بعد از این میتونید مستقیم از آدرس aabed.ir واد وبلاگ بشید :)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۰۱:۲۷
عابد